غزل(شاعر عاشق):
منم و شاعر عاشق که به تو دلداده
گذرم با دل دیوانه به تو افتاده
چه کنم دیده ودل می کشدم در کویت
چو یکی مست که مخمور شدست از باده
همه جا ورد زبان من و تو افتاده
بر جنون متهمم دل به دو چشمت داده
نه شکایت ز تو دارم نه عداوت باری
خود من پای بر این جاده ی غم بنهاده
اگرم نیست امیدی به وفا پابندم
رخ عاشق کش تو بر من و دل این داده
به دلازاری تو نیست کسی می دانم
تو و غم منتظر مرگ دلم ایستاده
نظرات شما عزیزان:
برچسبها: غزلیات